امروز

یکشنبه, ۶ مهر , ۱۳۹۹

  ساعت

۱۰:۲۵ قبل از ظهر

پرفسور سيدحسن امين

۱ـ راشد، خطيب مذهبي

زنده‌ياد حسينعلي راشد (متولد دوم تير ۱۲۸۴ و ۱۹ ربيع‌الثاني ۱۳۲۳ در تربت حيدريه) است. استاد راشد مقدمات را در زادگاهش تربت حيدريه، تحصيلات متوسطه و عالي را در مشهد گذرانيد و براي نيل به درجه‌ي اجتهاد راهي نجف شد؛ امّا بر اثر بيماري بيش از يك سال در آن‌جا نماند. و پس از مراجعت به ايران به‌كار وعظ و خطابه مشغول گرديد و نزديك چهل سال گوينده‌ي مذهبي راديو ايران، استاد مدرسه‌ي عالي سپهسالار و رئيس گروه فلسفه‌ي دانشكده‌ي معقول و منقول دانشگاه تهران بود. مهم‌ترين تأليف‌هاي او كتاب دو فيلسوف شرق و غرب: ملاصدرا و انيشتين است. مجموعه‌ي سخنراني‌ها و نيز مجموعه‌ي مقالات او هم جداگانه چاپ شده است.

۲ـ راشد و سياست

راشد در انتخابات دوره‌ي هفدهم در فروردين ۱۳۳۱ از طرف مردم تهران به نمايندگي مجلس انتخاب شد. در اوضاع و احوالي كه ملّت ايران در پي ملي‌كردن صنعت نفت، دست انگلستان را از ايران كوتاه كرده بودند، گرو‌ه‌هاي صاحب نفوذ و اشخاص جاه‌طلب در راستاي منافع اجانب، در جهت تضعيف دولت ملي دكتر مصدق از طريق انتخاب مخالفان مصدق به نمايندگي مجلس، تلاش بسيار مي‌كردند و به همين جهت هم مصدق عاقبت مجلس هفدهم را با همه‌پرسي در مرداد ۱۳۳۲ منحل كرد.

در دوره‌ي نيم‌بند هفدهم قانونگذاري، ده نفر روحاني (معمم) به مجلس راه يافته بودند كه از جمله‌ي ايشان بودند: آيت‌الله سيدابوالقاسم كاشاني، حسينعلي راشد، سيداحمد صفايي، محمدعلي انگجي، شبستري، جلالي موسوي، ضياء حاج سيدجوادي، دكتر سيدحسن امامي (امام جمعه) و شمس قنات‌آبادي.

راشد به عنوان مجسمه‌ي اخلاق و تقوي، در جلسه‌ي ۱۸ خرداد ۱۳۳۱ ضمن تشريح اوضاع مملكت، در مورد انتخابات دوره‌ي هفدهم گفت:

«قسمت عمده‌ي اين انتخابات كه تا به حال انجام شده، ناصحيح بوده است.»

اين سخنِ حق، موجب اعتراض وكلاي درباري كه به زور ارتش و نفوذ دربار سر از صندوق‌هاي رأي درآورده بودند و نمونه‌ي آن انتخاب دكتر سيدحسن امامي (امام جمعه‌ي تهران) از مهاباد سنّي‌نشين و انتخاب عبدالرحمن فرامرزي سنّي‌مذهب از ورامين شيعه‌نشين بود، شد و از جمله دكتر فقيهي شيرازي در مقام اعتراض به راشد سخني چند گفت كه راشد، در پاسخ او فرياد زد: «خجالت بكش! شما را از خرم‌آباد درآوردند، ولي من طبيعي‌ترين وكيل هفدهم از تهران هستم.»۱

در ماجراي تير ۱۳۳۱، راشد به فراكسيون طرفداران مصدق پيوست. آن داستان چنين بود كه چون دخالت ارتش زير نظر سرلشكر عباس گرزن (رئيس وقت ستاد) در انتخابات دوره‌ي هفدهم مسلّم شد، مصدق از شاه كه برابر قانون اساسي مشروطيت «فرمانده‌ي كل قوا» بود، خواست كه خود وي پُست وزارت جنگ را به عهده بگيرد، شاه با اين تقاضا مخالفت كرد و مصدق از نخست‌وزيري استعفا كرد. مجلس هم به رياست دكتر امامي فقط با حضور ۴۲ نفر نماينده در جلسه‌يي سرّي به نخست‌وزيري احمد قوام اظهار تمايل كرد، امّا بيست و هشت تن از نمايندگان مجلس كه طرفدار مصدق بودند (از جمله راشد)، رأي تمايل را كه در غياب ايشان واقع شده بود، غيرقانوني دانستند و روز ۳۰ تير را تعطيل عمومي اعلام كردند و قيام ۳۰ تير به سقوط قوام و پيروزي مصدق انجاميد.۲

موضع‌گيري قابل ذكر ديگر راشد در سياست در اوايل دهه‌ي ۱۳۴۰ هم‌زمان با «انقلاب سپيد» درباره‌ي تأييد اصلاحات ارضي و مشاركت سياسي زنان روي داد. تقريباً مقارن زماني كه در ۱۵ خرداد اسدالله علم با شدّت عمل با تظاهرات عمومي و احساسات مذهبي مردم برخورد كرد، مرحوم «علي حجتي كرماني» و دو سه تن ديگر از فضلاي جوان حوزه‌ي علميه‌ي قم كتابي با عنوان زن و انتخابات بر ضدّ حق رأي زنان منتشر كردند كه مرحوم علي حجتي كرماني نسخه‌‌اي از آن را به پدر مرحوم من، هديه كرده بود و اكنون نيز همان نسخه در كتابخانه‌ي پدرم موجود است. در قبال اين تحرّكات سياسي / فرهنگي زنده‌ياد استاد راشد اظهارنظر كرد كه دليل شرعي بر حرمت انتخاب‌كردن و انتخاب‌شدن زن وجود ندارد. من از آقاي محمدجواد حجتي كرماني شنيدم كه در همان اوان، در حوزه‌ي علميه بر ضدّ راشد به همين دليل اعلاميه منتشر كردند.

مشكل ديگر چنين پيش آمد كه وقتي محمدرضاشاه پهلوي كه متولّي موقوفات مدرسه‌ي عالي سپهسالار بود، براي بازديد به مدرسه‌ي مزبور رفت. مسؤولان از زنده‌ياد راشد نيز در مقام استاد آن مدرسه خواستند كه كلمه‌اي چند در حضور شاه صحبت كند. راشد به استناد فرمايش امام علي (ع)، در آن مراسم گفت: «مردم را بر حاكم حقوقي و حاكم را نيز بر مردم حقوقي‌ست». امّا راديو تهران، حقوقي را كه حاكم بر مردم دارد، پخش كرد و حقوقي را كه مردم بر حاكم دارند، پخش نكرد و اين موضوع هم، مستمسك حمله‌ي روحانيون انقلابي به راشد شد. امّا من خود در مجلسي دو به دو از مرحوم سيدمحمدباقر سبزواري كه پس از راشد، سخنرانِ مذهبي راديو شده بود، شنيدم كه راشد گفته بود: «من به دستگاه گفته‌ام كه موضوع سخنراني‌ام را در راديو بايد خودم به سليقه‌ي خودم انتخاب كنم؛ شما اگر بگوييد سوره‌ي «قل هوالله احد» را بخوان، من نخواهم خواند».

اين نكته را نيز من از پدرم شنيدم كه راشد گفته بود: «فلسفي، خوب حرف مي‌زند، من حرفِ خوب مي‌زنم و نيز از او و ديگران شنيدم كه مرحوم راشد پيشنهاد دربار را براي قبول وزارت معارف و نيابت توليت مدرسه‌ي عالي سپهسالار رد كرد و از نمايندگي مجلس نيز به محض اين‌كه برايش ثابت شده  كه از او خدمتي برنمي‌آيد، استعفا داد.

۳ـ نقش وعظ و خطابت در سياست

يكي از مباحثي كه در مطالعه‌ي تاريخ سياسي معاصر به كلّي مغفول مانده است و صاحب اين قلم شايد براي نخستين بار به‌طور جدّي تحت عنوان «نثر مسموع» در كتاب ادبيات معاصر ايران به آن پرداخته است، نقش منبرها و منبري‌ها از مشروطيت تا امروز در حوزه‌ي سياست است.

در باب اوضاع منبر و منبريان در اواخر قاجار و اوائل عصر پهلوي بهتر است نخست، براي نمونه، گزارش دكتر قاسم غني را از اختلاف وعّاظ در ماه رمضان در سبزوار با اندكي حذف و اضافه ـ به‌اصطلاح سانسور ـ نقل كنيم:

«وقتي حاج قوام الواعظين لاري كه از وعاظ مشهد بود، براي وعظ در ماه رمضان به سبزوار آمد. در آن وقت، آخوند‌ها عمال سياست بودند. واعظ در منبر از امور مملكتي و سياست خارج و داخل سخن مي‌راند. اين واعظ در خارج حرف‌هايي زده بود، از جمله حديثي نقل مي‌كرده كه از علائم آخر‌الزمان غلبه‌ي قوم يأجوج و مأجوج است بر دنيا و قوم يأجوج و مأجوج همين روس‌هاي بلشويك هستند… روز ۲۷ رمضان… سه بعدازظهر خبر آوردند كه در مسجد دعوا و هياهو شده… پس از نماز جماعت به عادت هر روز حاج قوام‌الواعظين لاري برخاسته و در كار بالا‌رفتن به منبر بوده كه آخوند ديگري به‌نام حاج شيخ محمدتقي از آخوندهاي عوام‌فريب بر او سبقت جسته و به منبر مي‌رود. حاج قوام مي‌گويد: «اين منبر متعلّق به من است و امروز ۲۷ روز است كه من بر اين منبر وعظ مي‌گويم، تو چرا حقّ مرا مي‌خواهي غصب كني؟» شيخ محمدتقي، مشتي به سينه‌ي او زده [دو كلمه حذف شد] به منبر مي‌جهد…»۳

مقاله‌ي حاضر نيم‌نگاهي به نقش اهل منبر در سياست در طول زمامداري دكتر مصدق مخصوصاً در طول انتخابات دوره‌ي هفدهم مي‌اندازد.

در انتخابات دوره‌ي هفدهم كه مثل دوره‌ي شانزدهم، بسيار جنجالي بود، آيت‌الله سيدابوالقاسم كاشاني براي ترويج كانديداهاي مورد قبول خود، واعظان و خطيبان شناخته شده‌اي را به شهرهاي مختلف مي‌فرستاد و استقبال و ترويج از ايشان را به شخصيت‌هاي محلي توصيه مي‌كرد. ما نمونه‌ي جالبي از اين اوضاع و احوال را برابر سندي قطعي كه تاكنون چاپ نشده است و از اوضاع سه شهر گرگان، بهشهر و سبزوار در آستانه‌ي انتخابات هفدهم خبر مي‌دهد، در اين مقاله گزارش مي‌كنيم.

محمدعلي شارعي از واعظان سبزوار در پنجاه و سه سال پيش (ارديبهشت ۱۳۳۱ / مصادف ماه رمضان ۱۳۷۱ قمري) از پدر من زنده‌ياد سيدعلينقي امين توصيه مي‌گيرد كه براي ماه رمضان براي وعظ به شهر گرگان برود. اين شخص با توصيه‌ي مرحوم پدر به شهر گرگان مي‌رود و مورد استقبال ارادتمندان و دوستان ايشان قرار مي‌گيرد، امّا مي‌بيند كه آيت‌الله كاشاني، واعظ ديگري را به‌نام شيخ محمد رازي با تلگراف‌هاي مفصلّي به «آقايان» (شخصيت‌هاي ذي‌نفوذ) گرگان و از جمله همان حاجي محمداسماعيل ابراهيمي كه مرحوم پدرم سفارش اين واعظ را به او كرده بود، به گرگان فرستاده‌ است.

چون در انتخابات دوره‌ي هفدهم مجلس در گرگان، مرحوم ميرشهيدي واعظ كه طرف توجه آيت‌الله كاشاني بوده است، انتخاب نشده و مرحوم خليل فلسفي انتخاب شده است، «دودستگي غليظي» در شهر به‌وجود آمده است؛ لذا «شارعي واعظ سبزواري» به كمك دوستان مرحوم امين به شهر بهشهر مي‌رود و از آن‌جا نامه‌ي ذيل را كه گزارشي صادقانه از اوضاع منبر و منبريان در آن روزهاي پرآشوب افتتاح مجلس هفدهم است، مي‌فرستد و از جمله گزارش مي‌كند كه براي بهشهر نيز، هم آيت‌الله كاشاني و هم استاد شيخ محمدتقي فلسفي واعظ، منبري ديگري به نام اصغر طباطبايي را گسيل كرده‌اند.

گفتني‌ست كه اين نامه را اين واعظ در پنجم ماه رمضان آن سال يعني نهم خرداد ۱۳۳۱ نوشته است و دوره‌ي هفدهم مجلس شوراي ملي رسماً يك روز قبل از آن (يعني در ۸ خرداد ۱۳۳۱ برابر روز چهارم رمضان ۱۳۷۱ ق) افتتاح شد.

امّا متن نامه:

«حضور مبارك حضرت مستطاب سلاله السادت العظام آقاي امين سلمه‌الله‌تعالي

انشاءالله وجود مبارك را كسالتي نخواهد بود. پس از تبليغ سلام و ارادت و بندگي به عرض عالي مي‌رسانم كه از سبزوار حركت نمودم، به‌سلامتي وارد گرگان شدم. كاغذ حضرت‌عالي را به آقاي حاجي محمداسماعيل ابراهيمي دادم و ايشان هم با كمال آقايي و احترام، پذيرايي از بنده نمودند و سلام زياد خدمت شما مي‌رسانند. ديدم، گرگان‌ماندن من زمينه مساعد نيست، نظر به اين‌كه آقاي كاشاني تلگراف مفصلّي به آقايان گرگان نموده بود، مِنْ‌‌جمله تلگراف مفصلّي به حاجي‌آقاي ابراهيمي نموده بود، براي شيخ محمد رازي كه به سبزوار هم در سال گذشته آمد. وضعيات گرگان هم دودستگي غليظي‌ست براي وكالت كه فلسفي وكيل شده و آقاي ميرشهيدي وكيل نشده‌اند. از آقاي رازي هم درست اعتنايي برنداشته‌اند. خلاصه كه بنده را ابراهيمي فرستاد به بهشهر. فعلاً كه در بهشهر هستيم و منبر مي‌رويم و اصغر آقاي طباطبائي كه سال گذشته در ماه رمضان در سبزوار بود، با تلگراف و توصيه‌هاي مفصلّي از آقاي كاشاني و فلسفي به تمام آقايان بهشهر قبل از ماه رمضان آمده ولي بنده كه در چهارم ماه صيام وارد بهشهر شدم، از نظر خدا و ائمه‌ي اطهار، منبر بنده به چندين مراتب از منبر طباطبائي در نظر مردم بهتر جلوه نموده تا خدا چه خواهد؟ اميدوارم از نظر جدّ‌تان روزبه‌روز بهتر شود. خدمت تمام آقايان محترم و وعاظ معظم از قول بنده سلام برسانيد كه فرد فرد اسم‌بردن به طول مي‌انجامد. سلامتي شما را از درگاه قادر متعال خواهانم.

محمدعلي شارعي

[بعد تحرير] آدرس: بهشهر ـ مغازه‌ي حاجي ميرزا ابراهيم توفيقي ـ به بنده برسد. اگر مرحمتي داشتيد، به فوري جواب مرقوم فرماييد».

اينك خاطره‌يي ديگر را از وعظ و خطابت از پنجاه سال پيش از قلم دكتر محمدعلي لطفي مقدّم باز مي‌نويسيم:

«نوزده سال‌ام بود و تازه دوره‌ي تربيت معلم را در تهران گذارنده بودم و به‌عنوان مدير و معلم مدرسه‌ي فاريابي مغيثه (روستايي در غرب سبزوار) به خدمت مشغول بودم (سال ۱۳۳۴) تا رمضان فرا رسيد و خبر دادند «آيت‌الله امين» در طول ماه مبارك رمضان در مسجد موعظه خواهند داشت. ايشان را قبلاً مي‌شناختم (دانشمند شهير روحاني مورد وثوق و اعتماد كامل قاطبه‌ي مردم…) وقتي حضورشان شرفياب شدم، ايشان هم پدرم را شناخته و از اين‌كه در اين يك ماه، من در خدمتشان خواهم بود، اظهار شادماني كردند.

شب اول ماه مبارك در خدمت آقا به مسجد رفتم. مستمعين تمام صحن مسجد را پُر كرده بودند.

پس از يك پيش‌خواني، آقا به منبر تشريف بردند و با مقدمه‌‌اي كوتاه آيه‌ي «يا ايها الذين آمنوا آمنوا بالله و رسوله…» (اي مردم كه ايمان آورده‌ايد، ايمان بياوريد به خداوند و فرستاده‌ي او…)

بهت‌زده شدم. چه‌گونه مي‌توان براي مردمي كه اكثريت آنان كم‌سواد يا بي‌سواد بودند، دو ساعت بحث كرد و آنان را جذب كرد!

هنوز يادآوري آن سي روز در زندگي‌ام نقطه‌اي روشن است.

آقا، سي شب تمام اين آيه را قرائت كردند و پيرامون آن صحبت كردند و نه‌تنها من (كه مثلاً كمي سواد داشتم) كه تمام مستمعين از مرد و زن با گوش جان، سخنان آقا را مي‌بلعيدند و تمام سخنراني سي شبه كه از بعد از افطار شروع و تا نيمه‌شب ادامه مي‌يافت، تفسير اين آيه بود؛ ولي يك دنيا مطلب ارائه شد كه براي همگان جذّاب، آموزنده و گوش‌نواز بود.

تمام آن ماه رمضان را افطاري و سحر را در خدمت آقا بودم و به اندازه‌ي تمام كلاس‌هايي كه رفته بودم و در آينده در ايران و دانشكده‌هاي خارج از ايران رفتم، مطلب از اين روحاني فرهيخته آموختم، خداي رحمتش كند، بزرگ‌مردي بود آزاده.

دكتر محمدعلي لطفي مقدم ـ مشهد»

موعظت و خطابت زنده‌ياد استاد راشد نيز از همين دست بود. خود او درباره‌ي روش منبر خويش نوشته است: «در منبر از روش هيچ‌كس تقليد نكردم و با نهايت سادگي و صراحت بيان، بدون پيرايه سعي مي‌كنم آن‌چه به نظرم براي مردم مفيد مي‌آيد، بگويم. منبر خود را آلت دست هيچ كس و وسيله‌ي اجراي هيچ غرضي جز ارشاد و نصيحت مردم قرار ندادم. در منبر هرگز وارد مسايل خلافي و مناقشات مذهبي و مطالبي كه صحّت آن‌ها معلوم نيست يا به كار مردم نمي‌‌خورد، نمي‌شوم و فقط مطالبي مي‌گويم كه در بيداركردن فكر و نيرودادن به عقل مردم و تهذيب اخلاق و اصلاح اعمال آن‌ها مفيد باشد و آن‌ها را به مصالح ملّي و اجتماعي متوجّه سازد. منبر خود را از حيث كميّت نيز محدود كردم و كم منبر مي‌روم و معتقدم كه سخن وقتي بسيار گفته شد، كم‌اثر مي‌شود»۴.    ■

پي‌نوشت‌ها

۱ـ سفري، محمدعلي، قلم و سياست (از استعفاي رضاشاه تا سقوط مصدق)، تهران، نشر نامك، ص ۶۰۳٫

۲ـ امين، سيدحسن، «قيام ۳۰ تير؛ پيروزي مردم‌سالاري بر توطئه»، ماهنامه‌ي‌حافظ، شماره‌ي ۴ (تير ۱۳۸۳)، ص ۲۹٫

۳ـ غني، قاسم، يادداشت‌ها، تهران، زوار، ج ۱، ص ۱۸۶٫

۴ـ زندگي‌نامه‌‌ و خدمات علمي و فرهنگي مرحوم شيخ حسينعلي راشد، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، ۱۳۷۹، صص ۲۶ ـ ۲۷٫

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد