امروز

پنج شنبه, ۲ آبان , ۱۳۹۸

  ساعت

۰۳:۵۷ قبل از ظهر

از راست به چپ: خسرو سعيدي ، جمال اسكويي ، عبدالوهاب بناني ، اللهيار صالح ، شمس‌الدين اميرعلايي ، رحيم بناني  و غلامرضا تختي

به قلم دکتر خسرو سعیدی

منبع: مجله حافظ شماره ۱

يادداشت سردبير

در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، قانون ملّي شدن صنعت نفت پس از تصويب در مجلس شوراي ملّي ايران و مجلس سنا به توشيح محمّدرضا شاه پهلوي رسيد. دكتر محمّد مصدق پس از سقوط كابينه‌ي حسين علاء، در يك شگرد سياسي قهرمانانه به منظور اجراي اصل ملّي شدن نفت در ششم ارديبهشت ۱۳۳۰، پيشنهاد نخست‌وزيري را پذيرفت و با عزم راسخ دست انگليسي‌ها را از ايران كوتاه كرد.

درباره‌ي نهضت ملّي شدن صنعت نفت و عوامل سقوط دكتر محمّد مصدق، كتاب‌ها و مقاله‌هاي بسياري توسط جمّ غفيري از اهل قلم از جمله دكتر محمّدعلي موحد، سرهنگ غلامرضا نجاتي، دكتر همايون كاتوزيان، دكتر فخرالدين عظيمي، مصطفي علم، دكتر انور خامه‌اي و صاحب اين قلم نوشته و چاپ شده است. با اين همه‌، هنوز گوشه‌هايي از علل و عوامل سقوط مصدق ناشناخته مانده است.

بسياري از اهل اطّلاع كه من به صحبت بعضي از ايشان رسيده‌ام (از جمله مرحومان دكتر سيّد حسن امامي، دكتر احمد هومن، حسن نبوي و…) معتقد بودند كه دكتر مصدق براي حفظ وجاهت ملّي خويش به هيچ روي تن به حلّ و فصل منطقي و متعادل مسأله‌ي نفت يعني قبول مصالحت‌ با انگليسي‌ها نمي‌داد و لذا خوش‌نامي و استعمارستيزي خود يعني حفظ مصلحت شخصي خويش را بر مصالح و منافع ملّي ترجيح مي‌نهاد. دوست ديگر ميهن‌دوست ما، رحيم زهتاب‌فرد نيز داستاني غريب به من گفت كه من آن را از باب علاقه‌مندي به حقيقت بايد براي ثبت در تاريخ در اينجا ذكر كنم، چرا كه به قول ارسطو: الحقيقه و افلاطون كلا هما لنا صديقان… يعني: ما، افلاطون و حقيقت هر دو را دوست داريم، امّا حقيقت را بيش از افلاطون دوست داريم. باري زهتاب‌فرد (از دوستان و مريدان سيد ضياءالدين طباطبايي) براي من به صداقت تمام نقل كرد كه: حاج محمّد نمازي از امريكا طرحي جامع و سنجيده براي حل اختلاف ايران و شركت نفت ايران و انگليس به مصدّق فرستاده و جوابي نشنيده بود، من نزد اللهيار صالح رفتم و چون او از دكتر مصدق درباره‌ي اين طرح استفسار كرد، معلوم شد كه دكتر مصدق اين طرح را حتّي به اطّلاع نزديك‌ترين همكاران و دوستان خود در هيأت دولت خويش نيز نرسانده است؛ بلكه وقتي اللهيار صالح از دكتر مصدق درباره‌ي چند و چون اين طرح استفسار و استخبار مي‌كند، جواب مي‌شنود كه: پس انگليسي‌ها در شما هم نفوذ كرده‌اند! و اين پاسخ اللهيار را چندان مكدر كرد كه صريحاً به من ]زهتاب‌فرد[ گفت: «اين مرد، ديوانه است»! العهدة علي‌الراوي

شايعات ديگري نيز هست؛ از جمله منوچهر رياحي (نماينده‌ي نطنز) از نديمان نزديك شاه در فاصله‌ي ۳۰ تير تا قيام ۲۸ مرداد نيز كه خاطرات خواندني او را در همين شماره پس از مقاله‌ي حاضر چاپ مي‌كنيم، به صراحت تمام نوشته است كه لوي هندرسون سفير امريكا به او گفته است كه دكتر مصدق پس از آن كه دولت امريكا تمام پيشنهادهاي مكتوب او را پذيرفته بود، زير قول خودش زد و طرح آن پيشنهادها را به كلّي انكار كرد! آري، بسيار كسان بر دكتر مصدق ايراد گرفته‌اند كه وي در مبارزه‌ي با انگليس، به دليل يك‌دندگي و مخصوصاً حفظ وجاهت ملّي خودش از قبول پيشنهادهاي متعادل و منصفانه براي حل اختلاف مسأله‌ي نفت خودداري كرد و در نتيجه در عمل امريكا را از خود رنجانيد، به حدي كه امريكا از ترس توده‌اي‌ها چاره‌اي جز همكاري با انگليس نديد. من، باز، العهدة علي‌الراوي مي‌گويم، امّا اين اقوال را به حكم امانتي كه برعهده‌ي هر پژوهشگر بي‌غرض است، از مدّنظر شما خوانندگان كه صاحبان حقيقي تاريخ ايران‌ايد، دور نمي‌دارم.

سخن درست اين است كه علل عمده‌ي سقوط دكتر مصدق چند چيز بود: اول ـ اختلافات فعّالان سياسي در داخل كشور، از جمله اختلال در امور از سوي دربار و حزب توده و نيز عدم تجانس بين ياران مصدق، يعني نبودن يك حزب سياسي فراگير و منسجم. دوم توطئه‌هاي انگليس و در نهايت موافقت امريكا با برنامه‌هاي انگليس براي كودتاي سياه ۲۸ مرداد. سوم ـ علل اقتصادي از جمله تحريم خريد نفت ايران از سوي بيگانگان كه به ضعف و بي‌ثباتي دولت مركزي منجر شد. چهارم ـ ايرادات به طرز كار دكتر مصدق كه مخصوصاً مخالفان آن مرحوم (مثلاً محمدرضا شاه قبل از انقلاب و دكتر حسن آيت پس از انقلاب) آنها را بزرگ كرده‌اند.دوست هم‌انديش ارجمند ما، دكتر خسرو سعيدي، در مقاله‌ي حاضر با ارائه‌ي شواهد متعدد در مقام پاسخ‌گويي به اين ايرادها و شايعات برآمده و ثابت كرده‌اند كه اين دكتر مصدق نبود كه به مذاكرات دوجانبه با انگليسي‌ها خاتمه داد، بلكه اين انگليسي‌ها بودند كه پس از به روي كارآمدن رئيس‌جمهور محافظه‌كار آمريكا خود را از مذاكراه با دولت مصدق بي‌نياز ديدند و طرح كودتاي سياه ۲۸ مرداد را با همكاري آمريكاييان در ايران پياده كردند. ما اكنون مقاله‌ي دكتر سعيدي را به شما ارمغان مي‌كنيم و داوري در اين موضوع را به خودِِ شما وامي‌گذاريم. باب بحث و نظر در اين بخش مهم مفتوح است.

پرفسور سید حسن امین

مقدمه: طرح مسأله

دشمنان خارجي و داخلي نهضت ملّي شدن صنعت نفت ايران به زعم خود اين ايراد را به حكومت ملّي دكتر مصدق وارد كرده‌اند كه اصولاً آن دولت درصدد حل مسأله‌ي نفت و رفع بحران ايجاد شده نبود، پاره‌اي از دوستان و دوستاران نهضت هم گه‌گاه گفته‌اند آن دولت چرا

پس از آغاز جنگ مقدّس سياسي و حقوقي عليه شركت نفت سابق انگليس و ايران و مطرح كردن مسائل متعدد در كنار كسب امتيازات حقوقي مانند مسائل: استقلال، دموكراسي، حاكميّت ملّي، آزادي و… در فرصت مناسب صلح و سازش با حريف زورمند، كوتاه آمدن او را غنيمت نشمرد؟ و به تعبير ديگر مي‌پرسند در آن مبارزه، مطلق‌خواهي و كمال‌طلبي درست‌تر بود يا ميانه‌روي و استفاده از قدر متيقّن و موفقيّت ميسّر؟

نگارنده‌ي اين سطور هم در سال‌هاي جواني و بعد از شكست نهضت و مخصوصاً بعد از واقعه‌ي ناميمون كودتا مي‌انديشيد و گاه از صاحب‌نظران مي‌پرسيد كه: آيا بهتر نبود سرانجام دولت وقت مقبول‌ترين پيشنهادهاي طرف مخاصمه را با ملاحظه‌ي جوّ سياست جهاني قبول مي‌كرد و عملاً از پيش‌آمدهاي سوء و وقايع سال‌هاي بعد جلوگيري مي‌نمود؟ پاسخ اين سؤال از طرف كساني مانند مرحومان زنده‌ياد: باقر كاظمي، اللهيار صالح، مهندس كاظم حسيبي و ديگران غالباً اين بود كه: مشاوران و دست‌اندركاران مسؤول و بالاخص رييس دولت هم كه رنج سفرها و خطرها را به جان خريده بود، دقيقاً همين نظر و هدف را دنبال مي‌نمودند و در عين تلاش براي رفع بحران و تأمين حداكثر منافع ملّت ايران درصدد يافتن لحظاتي بودند تا بهترين قرارداد (ممكن) را با قدرتمندان زياده‌طلب منعقد ساخته و آن‌گاه موجبات استفاده از ثروت ملّي را به وسيله‌ي‌ دولت‌هاي منتخب مردم فراهم نمايند.

افراد مورد سؤال من طبعاً دلايل و شواهدي را ارائه مي‌نمودند و من استنباط مي‌كردم كه انتظارات مليّون از آزاديخواهان و حق‌طلبان جهاني اين بوده كه در ماجراي نفت به‌هر نحو ممكن آن‌ها را ياري نمايند و در اين ميان سوابق آمريكاييان و وجهه‌اي كه از سال‌هاي دور در ايران پيدا كرده بودند، اين خوش‌بيني را به‌وجود آورده بود كه آن‌ها اگر در راه نهضت ملّت ايران محبتي را بذل نكنند لااقل خطا و ستمي را مرتكب نخواهند شد! ولي اين انتظار و تصوّر اساساً اشتباه از كار درآمده بود. چرا كه سياست امريكا در آن موضوع نه تنها به جانب بي‌طرفي واقعي يا حمايت از ايران متمايل نبود، بلكه غالب سياستمداران امريكايي برنامه‌ها و نيّات انگليسيان را در آشكار و نهان تأييد مي‌نمودند، البته يك‌دند‌گي‌هاي مقامات دولتي و پافشاري آن‌ها بر اصول قانون مصوب كه سياست اساسي مبارزه و علّت وجودي دولت بود، مستمسك‌هاي تبليغاتي معاندان بودند تا بگويند كه اساساً دولت مصدق اهل منطق و معامله و كنار آمدن و برطرف نمودن بحران نيست.

امروز كه بيش از پنجاه سال از آن روزهاي پرشور تاريخي مي‌گذرد، نه تنها نسل جوان كنوني آگاهي‌هايي از مسائل مربوط به مبارزه نفت ندارد، حتّي دانش‌آموزان شاهد و ناظر وقايع آن روزگار هم نكات حسّاس موضوع را به‌دست فراموشي سپرده‌اند، لذا به‌جاست اين تحقيق صورت پذيرد كه ايراد مطروحه به حقيقت ايرادي وارد بر سياست‌هاي آن حكومت استثنايي بوده است يا خير؟ محرك من براي شروع اين بحث سؤال جوان دانشجويي در مجلس خصوصي است كه مي‌پنداشت رهبران ملّي در نهضت نفت بيش از حدّ قدرت و توان خود با «شاخ گاو» در افتاده بودند و ابهامات تاريخي اين جوان هم به قدري بود كه گويي سؤالاتي از دوران زنديه و صفويه را مطرح مي‌نمايد!

پاسخ به سؤال

براي پاسخ به اين سؤال قصد دارم به سراغ چند سند آن هم در آخرين ماه‌هاي عمر دولت مصدق بروم و طبيعي است كه اشاره به انبوه مطالب روزنامه‌ها و اعلاميه‌ها و كتاب‌هاي مربوط به آن ايام و سال‌هاي بعد اين مقال را به درازا مي‌كشاند و قصد من تنها بيان اين نكته است كه در اين مورد (سياست خارجي) برنامه‌ي ديگري داشت؛ مي‌دانيم كه از خرداد ۱۳۳۰ تا اسفند ۱۳۳۱ پنج پيشنهاد به منظور حل مسأله نفت از طرف هيأت‌ها و مقامات ظاهراً متفاوت به دولت دكتر مصدق ارائه شد، پيشنهادها به ترتيب وسيله‌ هيأت‌هاي جكسون، استوكس، بانك بين‌المللي و پيام مشترك ترومن و چرچيل و نظرات مشترك انگليس و امريكا به عمل آمد، امّا هيچ‌كدام از هيأت‌ها موفق به پيش‌برد مقاصد خود و انعقاد قرارداد مناسب نشدند. در آغاز سومين سال حكومت مصدق، مشكلات مالي، مخالفت‌هاي چپ و راست و كارشكني‌هاي فلج‌كننده دشمنان، دولت را بيش از پيش در فشار گذاشته بود، در نتيجه‌ي آن دولت نمي‌توانست به حل مسأله غامض نفت بي‌علاقه و بي‌تفاوت باشد.

شهادت فؤاد روحاني

مرحوم فؤاد روحاني كه خود در مذاكرات نفت به‌عنوان يكي از مقامات كارشناس حضور داشته، در كتاب «تاريخ ملّي شدن صنعت ايران» هنگامي‌كه به موضوع مورد بحث ما مي‌رسد و آخرين پيشنهاد مشترك انگليس و امريكا در اسفند ۱۳۳۱ را مورد مداقه قرار مي‌دهد، مي‌گويد: علّت رد شدن آخرين پيشنهاد در واقع بر سر مسأله‌ي تعيين غرامات (كسب و كار شركت سابق) بود.

بايد يادآوري كنيم كه دكتر مصدق با اعتقاد به روابط و نظامات جهاني، در اواخر ارديبهشت ۱۳۳۲ به وسيله‌ي سفير امريكا در مورد تعيين غرامات مورد ادعاي شركت سابق دو پيشنهاد مطرح كرده بوده تا دولت انگلستان يكي از آن دو را قبول نمايد:

۱ـ شركت سابق نفت حداكثر غرامت مورد مطالبه خود را معين كند تا به‌عنوان حداكثر در مورد آن توافق حاصل گشته و سپس تعيين مبلغ غرامت به ديوان دادگستري بين‌المللي ارجاع شود.

۲ـ دولت ايران براي مدّتي مثلاً ۱۲ تا ۱۵ سال بيست و پنج درصد از عوايد نفت خود را به‌صورت مقطوع به شركت سابق بدهد.

ولي دولت انگلستان با هيچ يك از آن دو پيشنهاد موافقت نكرده بود، آقاي روحاني در دنباله مطلب مي‌نويسند:

«… هنگام ملّي شدن صنعت نفت مدير كل پالايشگاه آبادان شخصي به نام ك. ب. راس (K. B. Ross) كه در زمان تصدي شركت سابق بر‌خلاف بسياري از رؤساي انگليسي شركت توانسته بود حسن‌ظن و اعتماد ايرانيان را نسبت به خود جلب كند، حتّي در جريان خلع‌يد كه عكس‌العمل انگليسي‌ها به‌طور عموم شديد و موهن و تحقير‌آميز بود اين شخص متانت به خرج داد و طوري عمل كرد كه رضايت هيأت مديره موقت را جلب نمود و هيأت مزبور شب قبل از عزيمت او از ايران مهماني توديع براي او ترتيب داد، «ك. ب. راس» با هفت نفر ديگر آخرين دسته‌ي كارمندان انگليسي را تشكيل مي‌دادند كه ايران را ترك كردند، جريان لحظات خداحافظي او با اولياي امور شركت ملّي نفت در كتاب خاطرات يكي از جريده‌نگاران خارجي با اين كيفيت نقل شده است:

از كساني كه باقي مانده بودند، «ك. ب. راس» اوّلين شخصي بود كه خرمشهر را ترك كرد. اعضاي هيأت مديره براي خداحافظي با او آمده بودند و «حسين مكّي» يك تخته قالي ايراني به او هديه داد. در اين موقع راس به وي گفت: آيا اين را شما يك عوض منصفانه تلقّي مي‌كنيد؟ سپس با طرزي دوستانه با حسين مكّي و مهندس مهدي بازرگان دست داد و رهسپار بصره گرديد.

روز ۲۷ خرداد ۱۳۳۲ دكتر مصدق نگارنده را احضار نمود و نامه‌اي به امضاي ك. ب. راس مورّخ ۱۷ خرداد كه از لندن نوشته شده بود، نشان داد و از هويّت و سمت و سوابق نويسنده‌ي نامه جويا شد. مضمون نامه به شرح زير بود:

من شما را ملاقات نكرده‌ام امّا خيال مي‌كنم شهرت من از لحاظ حسن رفتاري كه با كارمندان ايراني داشته‌ام، نوعي بوده كه اسم مرا شنيده باشيد. من بسيار متأسفم كه مذاكرات انگليس و ايران به نتيجه نرسيده و اگر بتوانم كمكي در اين موضع بكنم خوش‌وقت مي‌شوم. روز ۲۴ خرداد به بغداد مي‌روم و در هتل سندباد اقامت خواهم كرد، اگر بخواهيد مي‌توانم به تهران بيايم و پيامي از جانب شما به انگلستان ببرم يا شايد بتوانيم مذاكراتي بكنيم، ببينم آيا ممكن است راه حلي پيدا كرد يا نه؟ چنان‌چه اين فكر را بپسنديد، خواهشمندم به سفيركبير خود در بغداد دستور دهيد كه با من تماس بگيرد والّا جوابي به اين نامه ندهيد.

اينجانب به دكتر مصدق اظهار نمودم كه خود شخصاً راس را نمي‌شناختم، ولي از سمت او در شركت سابق و حسن سلوك او با كارمندان ايراني مطلع بودم. دكتر مصدق پرسيد: آيا تصوّر مي‌كنيد اين شخص به فكر خود درصدد اخذ تماس با من برآمده است يا مأموريتي دارد؟ اينجانب نمي‌توانستم در اين خصوص نظري اظهار كنم. ولي دكتر مصدق خود اضافه كرد: «مسلماً مأموريتي دارد و چه بهتر» و بعد گفت بهتر از آمدن او به تهران، اين است كه شما به بغداد برويد و پيامي از طرف من به او ابلاغ كنيد و فوراً شرح زير را ديكته نمود كه اين‌جانب همراه ببرم:

اوصاف شما را شنيده و از طرز رفتار و عمليات شما اطّلاع دارم. از ارسال مرقومه‌ي شما امتنان دارم. اينجانب شخصاً به هيچ‌وجه نظري غير از رعايت كامل نصفت و عدالت از هر دو طرف نداشته و ندارم. رويه‌اي كه شركت سابق داشت، مورد رضايت ملّت ايران نبود. زيرا اساس آن زورگويي و پايمال نمودن حقوق ملّت و دولت ايران بود. همين امر سبب شد كه ملّت ايران اقدام به ملّي كردن صنعت نفت نمايد. اينجانب نظريه‌ي خودم را درباره‌ي طريقه‌ي حل اختلاف كراراً اظهار كرده‌ام، امّا شركت سابق قضايا را فقط از نظر تجديد وضع گذشته خود تلقّي كرده است، نه از لحاظ توافق در طريقه‌ي عادل‌تر رفع اختلاف؛ به اين جهت كار خاتمه نيافته است. با توجّه به پيشنهاد اخيري كه نموده‌ام ملاحظه خواهيد كرد كه اينجانب يكي از سه طريق زير را براي رفع اختلاف پيشنهاد كردم:

اوّل اين‌كه ميزان غرامت براساس قيمت اموال تعيين شود.

دوّم اين‌كه چون در قول هم‌وطنان شما به اينجانب گفته شده است كه تصريح قيمت اموال به‌عنوان مبناي تعيين غرامت به حيثيات ملّت انگليس برمي‌خورد، اينجانب پيشنهاد مي‌كنم كه دولت انگليس حداكثر مدعي به خود را يك‌جا و يك قلم و بدون ذكر آن‌كه از چه بابت است تعيين نمايد تا چنان‌چه به‌نظر ايران حداكثر مزبور منصفانه باشد با ارجاع امر به ديوان بين‌المللي دادگستري موافقت شود. در اين قسمت بايد توضيح دهم كه ظاهراً آقاي ويليام فريزر۱ اين پيشنهاد مرا به غلط تفسير نموده است؛ زيرا به‌طوري كه در اخبار ديدم، ايشان گفته‌اند: نظر اينجانب اين است كه حداكثر اين مدعي به تعيين شود تا تشخيص عادلانه بودن يا نبودن آن مورد حكميّت دولت ايران قرار گرفته به اين صورت قضاوت امر به خود دولت ايران واگذار شود؛ و حال آن‌كه منظور اين بود كه دولت ايران با استحضار از ميزان مدعا به شركت سابق (كه البته هر مدعي هميشه مدعي به خود را به اطّلاع طرف مي‌رساند) تصميم بگيرد كه آيا مي‌تواند با ارجاع امر به ديوان بين‌المللي موافقت كند يا خير؟

سوّم اين‌كه يك نفر نماينده از طرف دولت انگليس بيايد و به منظور حل اختلاف با دولت ايران داخل مذاكره شود.

هرچند به پيشنهادهاي اينجانب ترتيب اثر داده نشده ولي اينجانب هنوز به‌نظر خود باقي بوده و حاضر هستم با هر يك از سه طريق كه پيشرفت داشته باشد موافقت كنم، سه طريق مزبور مجدداً به‌صورت خلاصه ذكر مي‌شود:

اوّل ـ موافقت با قضاوت ديوان بين‌المللي براي تعيين قيمت اموال شركت.

دوّم ـ موافقت با قضاوت ديوان بين‌المللي براي رسيدگي به دعاوي شركت سابق به شرط آن‌كه از ميزان حداكثري كه قبلاً مورد موافقت قرار گرفته شد تجاوز نكند.

«تبصره» بديهي است در صورت ارجاع امر به قضاوت ديوان بين‌المللي در هر يك از دو طريق اوّل و دوّم دولت ايران نيز دعاوي خود را عليه دولت انگليس و شركت سابق در همان دادگاه طرح خواهد نمود.

سوّم ـ مذاكرات غيررسمي كه اگر به نتيجه رسيد، به‌صورت رسمي درآيد.

اكنون مي‌توانم يك طريق ديگر هم پيشنهاد كنم و آن اين است كه راجع به مطالبات شركت سابق در ظرف چند سال دولت ايران صدي بيست و پنج از عايدات خالص نفت را نقداً يا به‌صورت مواد نفتي به شركت سابق بپردازد كه حساب مطالبات آن شركت تصفيه شود. مسلم است كه اتّخاذ اين رويه هم به نفع دولت ايران و هم به نفع شركت سابق خواهد بود، زيرا هر قدر داد و ستد نفت بيشتر شود هم سهم صدي بيست و پنج شركت سابق هم صدي هفتاد و پنج دولت ايران بيشتر خواهد بود، بديهي است پس از اين‌كه مطالبات شركت سابق به اين طريق حل شد، مطالبات دولت ايران هم از دولت انگليس و شركت سابق بايد با توافق طرفين حل شود.

در خاتمه اضافه مي‌كنم: چنان‌چه به استحضار مجلس شوراي ملّي رسيده است اينجانب حاضر بوده و هستم كه بر طبق هر يك از قوانيني كه در كشورهاي ديگر در مورد پرداخت غرامت صنعت ملّي شده نفت يا صنايع مشابه آن ملاك عمل قرار گرفته در اين مورد نيز عمل شود و تكرار مي‌كنم كه در اين مورد نيز حق دولت ايران راجع به دعاوي خود از شركت سابق و دولت انگليس محفوظ خواهد بود. حال، چنان‌چه تصوّر مي‌كنيد با اين اصول بشود كاري از پيش‌ برد، از آمدن شما به تهران بي‌نهايت خوش‌وقت خواهم شد، در غير اين صورت هم باز اگر تشريف بياوريد موجب نهايت سعادت است.

نگارنده ]فواد روحاني[ در روزهاي ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ خرداد و اوّل تير ]۱۳۳۲[ در بغداد با راس ملاقات نموده و با تسليم پيام دكتر مصدق توضيحاتي را كه او مي‌خواست دادم، خلاصه اظهارات وي اين بود كه:

از جانب هيچ‌كس مأموريتي ندارد وليكن بعضي از اعضاي وزارت خارجه انگلستان و هم‌چنين ريچاداستوكس۲ به او به‌طور غيررسمي اظهار كرده بودند كه شايد با وساطت او دكتر مصدق حاضر به حل اختلاف بشود. وي در خصوص شقوق مختلف پيشنهادي دكتر مصدق به‌طور خصوصي و بدون دادن هيچ‌گونه وعده‌اي اظهار خوش‌بيني كرد.

وي مسلماً در فاصله ملاقات‌ها تماس تلفني با لندن مي‌گرفت. در هر يك از ملاقات‌ها درباره‌ي قصد خود راجع به آمدن به تهران و روز حركت و مدّت توقّف و نيز درباره‌ي اين‌كه آيا بهتر نيست بدواً اقدامي براي تجديد روابط به عمل آيد، اظهاراتي با قيد احتياط و ترديد مي‌نمود تا اين‌كه در ملاقات آخر گفت كه آمدن به تهران عملي نيست و بايد به لندن برود و پيام دكتر مصدق را در آنجا مطرح كند. بنابراين پيشنهاد كرد كه اينجانب روز هفده تير او را در ژنو ملاقات كنم تا نتيجه‌ي مذاكرات خود را اطّلاع دهد.

روز ۳ تير كه نگارنده به تهران مراجعت نموده و گزارش ملاقات با راس را به نخست وزير دادم، دكتر مصدق اظهار نمود كه بهتر است به او تلگراف كنيد كه اگر مطلبي دارد لازم است به تهران بيايد. روز ۴ تير تلگرافي به مضمون زير از راس دريافت گرديد: «آمدن من به تهران ممكن نيست، مناسب‌تر اين بود كه ملاقات در نيمه راه حاصل شود، تأسف دارم از اين‌كه پيشنهاد من پذيرفته نشده است».

دكتر مصدق از لحن اين تلگراف چنين استنباط كرد كه پيام او مورد توجّه دولت انگلستان قرار گرفته است و بنابراين به اينجانب دستور داد كه فوراً عازم ژنو شده و به‌طوري كه راس درخواست كرده بود با او تماس بگيرم. اينجانب قبل از حركت از تهران به وسيله‌ي تلگراف به راس اطّلاع دادم كه روز سيزده تير به بعد در ژنو براي ملاقات با او حاضر خواهم بود. روز ۱۵ تير تلگراف مرموز زير از «ك. ب. راس» در ژنو به اينجانب رسيد: «تأسف دارم از اين‌كه به علّت محظوراتي از ملاقات شما معذور مي‌باشم.»

وقتي اينجانب در مراجعت به تهران جريان مسافرت به ژنو را به دكتر مصدق گزارش دادم، وي با اظهار تعجب از عمل ك. ب. راس يعني خودداري از ملاقات با اينجانب شش روز بعد از اصرار درباره‌ي اين ملاقات، اظهار كرد كه اين تغيير ناگهاني يا ارتباط با مضمون نامه ۱۲ تيرماه ژنرال آيزن‌هاور داشته يا نتيجه‌ي اقدامات و تلقينات وكلاي مخالف دولت بوده است. چندي بعد يعني در تاريخ ۲۷ مرداد خبري در مطبوعات تهران به اين مضمون منتشر شد كه: ك. ب. راس در ضمن يك مصاحبه مطبوعاتي در لندن گفته است: «من با يكي از رؤساي شركت ملّي نفت صحبت كردم و توافق‌هايي حاصل شد، ولي بغتتاً از طرف شركت نفت انگليس و ايران دستور قطع مذاكرات به من داده شد.»۳

علّت قطع ناگهاني مذاكرات چيست؟ مدارك و اطلاعات بعدي نشان مي‌دهد كه با تغيير حكومت در امريكا و موفقيّت حزب جمهوري‌خواه و تفاهم دولت جديد امريكا با دولت انگلستان در مقابله‌ي قاطع با حكومت مصدق، چنين مقرّر شده است كه با بهانه قرار دادن خطر رو به گسترش كمونيسم در ايران تكليف مصدق يكسره گردد، ديگر قصد مذاكره جدي و شرافتمندانه در ميان نيست و عنوان مي‌كنند كه چون مذاكرات و پيشنهادهاي متعدد سرانجامي پيدا نكرده است، اتلاف وقت حاصلي نداشته و دادن كمك‌هاي اقتصادي و مالي براي پايداري دولت و جلوگيري از توسعه كمونيسم هم مثمرثمري نخواهد بود!


ملاقات اللهيار صالح با رييس‌جمهور امريكا

آقاي سرهنگ جليل بزرگمهر در تأييد هماهنگي برنامه‌هاي پشت پرده و عدم همراهي سياست‌ها براي حل قضيه نفت از قول مرحوم اللهيار صالح مي‌نويسند:

«در مورد پيام رييس جمهور امريكا به دكتر مصدق كه در ۱۲ تيرماه ۱۳۳۲ به وسيله‌ي كاردار سفارت امريكا تسليم دولت شده بود، اللهيار صالح برايم تعريف كرد كه پيام آيزن‌هاور در قبال طلب كمك اقتصادي دكتر مصدق از دولت امريكا بود، در اين پيام خلاصه مطلب اين بود كه با دولت متّحد انگلستان در مورد غرامت به توافق برسيد، اگر امريكا بخواهد از طرق اقتصادي به ايران كمك كند، در حق مؤديان مالياتي امريكا شرط انصاف را رعايت نكرده است. اللهيار خان گفت: از دفتر آيزن‌هاور وقت ملاقات خواستم؛ به ملاقاتش رفتم در نهايت تأثر در حدّ گريه به او گفتم:

«پرزيدنت! من نه به‌عنوان نماينده‌ي سياسي ايران ]كه[ در مملكت شما هستم، بلكه به نمايندگي يك ملّت زجر كشيده استعمار زده و استعمار شده‌ي ايران با شما صحبت مي‌كنم، با اعتقاد به سوابق آزاديخواهي ملّت امريكا از پرزيدنت گله‌مندم كه چگونه بر خود هموار نموديد كه اعلاميه چرچيل نخست‌وزير بزرگ‌ترين كشور استعماري دنيا را تأييد كنيد و صحه گذاريد.»

آيزن‌هاور به من نزديك شد. دست روي شانه‌ام گذاشت، قيافه‌ي مهربان در عين حال متأثر بر خود گرفته گفت:

«اگر اظهاراتي كه مي‌كنم بازگو كني و به جرايد برسد، رسماً تكذيب خواهم كرد، من حرف شما را تأييد مي‌كنم ولي بنا به قراردادهايي كه با دولت انگلستان داريم، مكلّفيم در امور ايران نظرات دولت انگليس را بپذيريم و تبعيت كنيم.»۴

شرح كامل پيام ۱۲ تيرماه ۱۳۳۲ آيزن‌هاور رييس جمهور امريكا به دكتر مصدق كه حالت اولتيماتوم داشت و او تقاضاي كمك ايران را با عبارت مذكور رد كرده بود در صفحات ۶۵۷ تا ۶۵۹ كتاب «پنجاه سال نفت ايران» نگارش مصطفي فاتح مندرج است.

گزارش كتبي اللهيار صالح

بهتر است به سند جالب ديگري توجّه كنيم كه بسيار گويا و نشانه‌ي عذرتراشي و مقدمه‌چيني امريكا براي كنار نيامدن با دولت مصدق و در نتيجه ايجاد حوادث بعدي است، شادروان اللهيار صالح سفير كبير ايران در واشنگتن در گزارش شش صفحه‌اي محرمانه‌ي شماره ۲۰۱۶ مورّخ ۲۱/۵/۱۳۳۲ و در تعقيب تلگراف رمز شماره ۱۳۹ مورّخ ۲۰/۵/۱۳۳۲ ۵ شرح ملاقات يك ساعت و نيمه‌ي خود با آقاي جونگان، قائم‌مقام آقاي بايرود معاون وزارت خارجه امريكا را به‌عنوان «جناب آقاي دكتر مصدق، نخست‌وزير» ارسال مي‌دارد و در آن از برودت آشكار روابط سياسي ايران و امريكا، اظهارات غيردوستانه‌ي مقامات امريكايي، بي‌اعتنايي رجال درجه اوّل براي تماس‌هاي ضروري، نارضايي امريكاييان از عدم پذيرش نظرات انگلستان، بهانه كردن فعاليّت كمونيست‌ها در ايران و… كه موضوعات گفت‌وگوها بوده سخن مي‌راند، او مي‌نويسد:

«خلاصه‌ي اظهارات اينجانب به آقاي جونگان اين بود كه از تاريخ آخرين مسافرت رسمي ايدن وزيرخارجه انگلستان به واشنگتين من احساس مي‌كنم كه به تدريج يك نوع برودت در مناسبات ما و امريكا حاصل مي‌شود و به جاي اين‌كه بيش از پيش با يكديگر نزديك شويم و در تشييد مناسبات دو كشور كوشش نماييم، متدرجاً شكافي بين ما ايجاد مي‌گردد و اگر فكر عاجلي براي جلوگيري از آن نكنيم، محتمل است
]عواقب[ سوئي در برداشته باشد… بعد از عدم موافقت دولت ايران با آخرين پيشنهاد انگلستان، اولياي درجه اوّل امريكا ظاهراً در خود يك نوع حالت خشم و عصبانيت نسبت به ايران ابراز مي‌دارند… لذا درصدد بر آمدم با آقايان بالاتر يعني كساني كه در نتيجه‌ي تغيير دولت روي كار آمده‌اند تماس بگيرم، متأسفانه در اين قسمت هميشه با مشكلاتي برمي‌خوريم…

دولت فعلي هيچ‌گونه تمايلي به كمونيزم ندارد و احزاب ملّي ايران كه از دولت پشتيباني مي‌كنند با كمونيست‌هاي مخالف هستند و توده ملّت ايران هم به علّت سوابق تاريخي و مذهبي خود به استقلال و حاكميّت ملّي ايران علاقه‌مند مي‌باشند… بنابراين چه مي‌شود كه به جاي كمك به چنين دولتي… دولت امريكا ايران را از مساعدتي كه اكنون براي نجات خود محتاج آن مي‌باشد محروم مي‌كند؟…»۶

مرحوم صالح در گزارش نسبتاً مفصّل خود نظرات صريح آقاي جونگان در مورد خطر نفوذ و قدرت رو به افزايش كمونيست‌ها و نزديك بودن تسلط آن‌ها بر ايران، نارضايتي امريكا از رد آخرين پيشنهاد انگليس و مسأله غرامات و… را نوشته و پاسخ‌هايي را هم كه به او داده‌اند، آورده است؛ اين مذاكره و گزارش نتيجه‌ي آن در اجراي تلگرام رمز شماره ۳۸۰ مورّخ ۱۹/۵/۱۳۳۲ وزارت امور خارجه ايران داير بر ابلاغ دستور دكتر مصدق جهت ملاقات با كفيل يا معاون وزارت خارجه امريكا صورت گرفته و ظاهراً آخرين تلاش جهاني براي حل مشكل نفت در مدّت باقي مانده‌ي عمر دولت مي‌باشد.


به‌طوري كه اشاره شد تقريباً در سراسر گزارش مرحوم صالح صحبت از اظهار نگراني حكومت امريكا از خطر رشد و تسلّط كمونيست‌ها در ايران است و اشارات از جانب رييس جمهور، وزير خارجه و اعضاي ارشد وزارت خارجه به اين موضوع به‌صورتي است كه گويي دلالت بر اعتقاد واقعي آن‌ها بر وجود اين خطر عنقريب دارد. صالح سعي مي‌كند كه اين تصورات اغراق‌آميز را زائل گرداند، او از عدم پذيرش خود از جانب ژنرال بيدل اسميت معاون كل وزارت خارجه، بر باد رفتن آرزوهاي تاريخي‌اش از ملّت امريكا، عدم مساعدت‌هاي مالي و انساني و پاره‌اي اظهارات غيردوستانه دولتمداران امريكايي به سختي گله مي‌كند.

آيا گزارش در فاصله‌ي ۲۱/۵/۱۳۳۲ (تاريخ ارسال آن) و وقوع كودتاي ۲۸/۵/۱۳۳۲ به دست رييس دولت رسيده است يا نه؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آيا اين گزارش جز ايجاد ياس بيشتر و اطمينان از خصومت سياست امريكا مي‌توانست نتيجه‌ي ديگري داشته باشد؟ نگارنده چيزي نمي‌داند امّا به‌هر حال دولت مصدق در انتظار رسيدن به راه حل عادلانه به دنبال مقدمات بسيار و پس از همكاري عوامل گوناگون با ضربه‌ي حساب شده كودتا ساقط مي‌گردد و و عاملان مي‌پندارند اين ضربه موج‌هاي سركش و خطرناك را آرام كرده است، اعضاي دولت منادي نهضت نفت به جاهايي كه مي‌بايد منتقل مي‌شوند و آن‌گاه تمام مشكلات مذاكراه و تفاهم بر سر مسأله نفت كنار مي‌رود و طبل طوفان از نوا مي‌افتد!

 ملاقات نهايي سفير امريكا با مصدق

وقتي هندرسن سفير امريكا در ۲۶ مرداد ۱۳۳۲ به ديدن مصدق رفت، معلوم بود كه كار از كار گذشته است، زيرا هندرسن به مصدق پيشنهاد كرد كه خود از كار استعفا كند و چون مصدق هندرسن را از خانه‌ي خود بيرون كرد، هندرسن با رابطين دولت جديد تماس گرفت و رسماً به آنان ابلاغ كرد كه دولت امريكا، دولت زاهدي را تنها دولت رسمي و قانوني ايران مي‌داند. (خواندني‌ها، ۳۱/۵/۱۳۳۲).

گزارش ويليام داگلاس و…

ويليام داگلاس ديپلمات امريكايي۷ گفته است كه:

«هنگامي‌كه مصدق در ايران اصلاحات اساسي را آغاز كرد. ما ]امريكايي‌ها[ احساس خطر كرديم. اين مرد كه افتخار مي‌كنم او را دوست خود بنامم، يك دموكرات به تمام معني بود. ما با انگليسي‌ها در خرد كردن او هم‌دست شديم و در كارمان به موفقيّت نائل آمديم و از آن زمان نام‌ ما در خاورميانه احترام‌انگيز نبوده است.»۸

نظر معاون وزارت امورخارجه‌ي امريكا

يك امريكايي صاحب‌نام ديگر هم اشاره‌ي صريحي به اين مطلب دارد كه دولت‌هاي امريكا و انگليس با بي‌اعتنايي به نظرات منصفانه مصدق موجبات سقوط او را فراهم آوردند و او جرج، سي مگ گي است كه معاون آچسون وزير خارجه امريكا در امور خاور نزديك و آسياي جنوبي و آفريقا در سال‌هاي ۱۹۴۹ـ۱۹۵۱ بوده است. «مگ گي» ضمن بيان خاطرات متعدد خود از مصدق در جريان نهضت نفت مي‌نويسد:

«… در اوائل دهه ۱۹۵۰ نه ترومن و نه آچسون و نه من سياست براندازي مصدق را كه حكومت آيزن‌هاور و دالس در ۱۹۵۳ در پيش گرفت، تصويب نمي‌كرديم. صرف‌نظر از خطرات سياسي كه در ميان بود و اكنون به خوبي روشن شده است، ما اين اقدام را از جنبه‌ي اخلاق بين‌المللي رد مي‌كرديم. اتكاء بي‌جهت دوران آيزن‌هاور به شيوه‌هاي خرابكاري كه كندي كوشيد جلو آن را بگيرد، لطمه‌ي بزرگي به حيثيت كشور ما در خارج وارد ساخت. اين امر به عقيده‌ي من منجر به بي‌اعتمادي نسبت به امريكا در ميان ملّت‌هاي ديگر گرديد، به‌ويژه ملّت‌هاي جديد دنياي در حال توسعه كه پس از پايان دوره‌ استعماري براي زنده ماندن و كسب احترام تلاش مي‌كنند.»۹

نتيجه

در اين بحث كوتاه مسلماً اشاره به فعاليّت‌هاي تمام دوره حكومت مصدق و آمد و رفت هيأت‌هاي مختلف جهت حل و فصل مسأله نفت ميسّر نبود؛ ولي ذكر صفحاتي از كتاب (تاريخ ملّي شدن صنعت نفت ايران)، و چند مطلب ديگر نشان مي‌دهد كه در سلسله‌ي عوامل مخالف آن حكومت‌هاي قدرت‌هاي بزرگ جهاني قرار داشتند كه براي حل شرافتمندانه مسأله نفت به وسيله‌ي‌ شخصي كه در جهان سر و صداي تازه و طرحي نو در افكنده بود و باقي ماندن دولتي با خصوصيات دولت مصدق بر سركار كاملاً بي‌ميل بودند و چنين نيست كه دولت مصدق و ياران او تمايلي به رفع بحران نشان نداده يا زياده‌طلبي و پافشاري غيرعاقلانه‌اي كرده باشند؛ ترش‌رويي و بهانه‌جويي قدرتمندان روزگار را تاريخ كهن بس به ياد دارد، خاطرات تلخ و شيرين آن ايام هم سپري شده ولي امروز پس از پنجاه سال مي‌شنويم كه هنوز «زين قصه هفت گنبد افلاك پر صد است» و شايسته هر جوان برازنده‌ي ايراني نيز اين است كه واقعيت‌هاي تاريخي ميهن خود و افتخارآفرينان اين مرز و بوم كهن‌سال، از جمله نكات مهمّ نهضت بزرگ و ناتمام را بخواند و بداند.

پي‌نوشت‌ها

۱ـ سر ويليام فريزر رييس هيأت مديره شركت نفت انگليس.

۲ـ وزير مشاور و مهردار سلطنتي انگلستان و رييس ميسيون اعزامي به ايران در تاريخ ۱۲/۵/۱۳۳۰٫

۳ـ نقل از صفحات ۳۴۳ الي ۳۴۸ كتاب تاريخ ملّي شدن صنعت نفت ايران، نوشته فواد روحاني، چاپ اوّل ۱۳۵۲ نشر شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي.

۴ـ صفحات ۱۴۵ـ۱۴۶ كتاب دكتر محمّد مصدق و رسيدگي فرجامي در ديوان كشور، به كوشش سرهنگ جليل بزرگمهر چاپ شركت سهامي انتشار.

۵ـ متن و اشارات اين تلگرام رمز قاعدتاً بايد مهمّ و حاوي هشدارهايي در مورد وقايع آينده باشد ؛ امّا آيا آن هنگام اتفاقات ۲۵ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را صرفاً از آن قبيل اشارات و قرائن مي‌شد پيش‌بيني كرد؟!

۶ ـ مشروح گزارش را در صفحات ۱۸۳ به بعد كتاب: تاريخ معاصر ايران، جلد اوّل، چاپ مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي پاييز ۶۸ مطالعه فرماييد.

۷ـ سفير امريكا در لندن در سال ۱۹۵۰٫

۸ ـ صفحات ۴۶۶ـ۴۶۷ كتاب مصدق، نفت ناسيوناليسم ايراني، گردآورنده جيمز بيل ويليام راجربويس، ترجمه‌ي عبدالرضا هوشنگ مهدوي و كاوه بيات، چاپ نشر نو، تهران، ۱۳۶۸٫

۹ـ صفحات ۴۸۷ـ۴۸۸ كتاب مصدق، نفت ناسيوناليسم ايراني…

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد